تبليغاتX
مشاجره

مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي با او کار نمی کرد...همه می گفتند:{تو به هيچ دردی نمی خوری}...يک شب که مداد رنگی ها...توي سياهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هيچ رنگی پر نشد.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 16:5 |

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 10:1 |

زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .دير ميگذره براي اونايي که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ...... اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقند.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 9:59 |

آدم به 6 دليل شانس آورده؛ چون حوّا نمی تونست بهش بگه:

 1-من آدمت کردم 2-برو از شوهر مردم ياد بگير 3-ديشب کجا بودی؟

4-پولاتو دادی مامانت 5-مامانم اينا 6-چرا به اون زن نگاه کردی؟

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 12:52 |

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايی نکنيم پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مایی نکنيم . يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايی نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پايی نکنيم

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 2:5 |

عشق يك نوع مرضي است كه ميكروب آن از طريق چشم ، وارد قلب مي شود . مرض عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس دارد . اول شيرين ، بعد دوست داشتني ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 2:2 |

گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»، «اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 22:29 |

دوتا ترکه تصميم ميگيرن فارسي صحبت کنن اولی ميگه پاشو دومی می گه نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمی شوم.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 19:24 |

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده ، راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه !! آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 17:31 |
به آنها گفتم به شما هم خواهم گفت؛

اگر گوش ندهید گوشتان را خواهم کشید.

زندگی را فراموش کنید.

لحظه ای پی یکدیگر بدوید.

شاید یکی از شما گم شده است.

یا این که کسی دلش تنگ شده است.

شاید در فراسوی زمان یکی در خیالات حل شده است.

دوباره به آنها گفتم باز هم به شما خواهم گفت؛ 

اگر از یادتان برود ذهنتان را خواهم کشت.

عشق را فراموش کنید.

لحظه ای عاشقان را به چراگاه ببرید.

شاید یکی از شما حوس چرا کرده است.

به گمانم یکی از شما مرتکب اشتباه بزرگی شده است.

برای بار آخر به آنها گفتم به شما هم خواهم گفت؛

اگر نپذیرید منطقتان را پاره پاره خواهم کرد.

خودتان را فراموش کنید.

گاه گاهی پی دردسر باشید.

شاید یکی از شما سرش درد می کنه.

ای کاش بیابید کسی را که تنهاست و همه جاش درد می کنه.

 

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 14:46 |
می خواهم بشنوم صدای مرعابی ها را.

صدای دعوای دو کبوتر عاشق را.

می خواهم ببینم مرگ قناری را.

افسون دخترک های بهاری را.

می خواهم ببویم عطر گل شقایق وحشی را.

بوی خوش زمستان برفی را.

می خواهم بچشم طعم زیبای زندگی را.

طعم باران پاییزی را.

ولی چه کنم که تنهای تنهایم.

دوستانم قلابی شده اند.

غم هایم طولانی شده اند.

وای چه کنم در قفسی زندانی شده ام .

دوستانم مرا زندانی کرده اند.

خوشی ها هم با من قهر کرده اند.

آه چه کنم که هرجا هستم اسیر شده ام ؛

و این دوستانند که مرا کشته اند.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 21:58 |
هر روز می آیم.

ولی پیامی ندارم.

دوره گردی هستم خوشحال و خرم.

ولی حیف که صدایی زیبا ندارم.

رهگذری هستم ، شیرین.

ولی سیمایی ندارم.

راهزنی هستم توانا.

فن وفنونم دیدنی ست.

سایه ای هستم خوش آب و رنگ.

 پر شده دام های من از آهوهای قشنگ.

گلدانی هستم خالی از گل هرچه دارم از معرفت خار  است و بس .

بادبادکی هستم که با وزش فوت قناری.

می روم از این جا به هرجایی که دل خانه کرده.

ابری هستم عاشقعشق من میان شهرهای این زمین پاره پاره شده.

دیگه نمی دونم چی هستم !

ولی هرچه هستم حیف که لیلی نیستم !

اگر بودم با هر چیزی تو دستم دهان مجنون می بستم.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 21:51 |

تو هديه الهي از سوي خداوندي براي سينه پر درد من...

 

عطر وجودت را براي شفا مي بويم...

 

اي شلغم!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 10:31 |

خدايا به هر که دوست ميداری بياموز که اس ام اس  15  تومان بيشتر نيست و به هر که بيشتر دوست ميداری بياموز که ارزش يک دوست بيش از  15  تومان است...

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 10:26 |

 8  سال : اونو رو تختخواب می برند و براش داستان می گویند.

 

18 سال : به اون داستان می گویند تا ببرنش رو تختخواب.

 

28 سال : برای بردنش رو تختخواب احتياج به گفتن داستان نيست.

 

38 سال : برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تختخواب.

 

48 سال : براش داستان می گی تا تو رو نبره رو تختخواب.

 

58 سال : يه داستان بايد جور كنی تا از رو تختخواب بتونی فرار كنی.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 10:23 |

كسي كه الفبا رو اختراع كرد يه اشباهه خيلي خيلي بزرگي كرد و اونم اين بود كه : ميون  آی و یو   رو فاصله انداخت!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 10:1 |

فقط او را صدا کردم نیامد/ تمام شب دعا کردم نیامد

 به من گفت باید با وفا بود / به عهدش هم وفا کردم نیامد

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:53 |
ترکه به زنش ميگه مهرتو بگذار اجرا تاباپولش خونه بخريم!
+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:41 |

ترکه با دوست دخترش ميرن پارك یارو ميگه :عزيزم اگه اين درخت كاج زبون داشت الان به ما چي ميگفت ؟دختره ميگه اگه زبون داشت ميگفت:كره خر من زرد آلو ام نه كاج.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:24 |
بسیجیه یه شب قرص اکس میخوره تا صبح وضو میگیره!
+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:22 |

از لره مي‌پرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:‌آره بابا، «لره و هاردي»، «سوفيا لره»، «اليزابت تاي لور»، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته «كُلُر»!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:20 |

یه روز 2 تا خلافکار با هم ازدواج می کنن . بچشون میشه بسیجی . چرا ؟ چون منفی در منفی میشه مثبت.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:42 |

نميگم دوستت دارم،نميگم عاشقتم،ميگم ديوونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگی ولش کن دیوونست.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:41 |

به یه آدم فضول میگن:اگه نصف دنیا رو بهت بدن ،دیگه فضولی نمی کنی؟میگه: پس نصف دیگه چی میشه؟!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:39 |

تركه ميره سينما فيلم ترسناك ميبينه..همه فرار ميكنن جز تركه..ازش ميبرسن تو جرا هنوز نشستي ميگه دست به من نزنيد من ريدم ...

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:38 |
میدونی چرا معرفت ها کم شده؟ چون همش در تو جمع شده .
+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:37 |

به يه لره ميگن تا حالا سوتی بزرگ دادی ميگه آره یه با خونه تنها بودم دختر خاله ام زنگ زد گفت چه خبر گفتم هيچی تنهائی حوصلم سر رفت اونم گفت منم تنها هستم پاشو بيا خونمون منم رفتم بهم گفت من ميرم توی اتاق تو هم چند دقيقه بعد بيا تو منم ۱۰ دقيقه بعد رفتم تو اتاق تاريک بود برقارو که روشن کردم همه خنديدن و گفتند تولدت مبارک ،بهش ميگن اينکه سوتی بزرگی نبود ميگه چرا آخه من لخت رفتم تو!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:30 |

زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم.

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:28 |

غضنفر توي آتيش سوزي ميميره پزشكان اعلام مي كنن %10 سوختگي ، %90 كوفتگي !!!
ميرن تحقيق مي كنن مي بينن دوستاش آتيشو با بيل خاموش كردن !!!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:25 |

3 نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم . سومي بره طويله !!!
پرسيدن چرا ؟
خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود . دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت بود . سومي زنش مرد ولي خاك بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !!!

+ نوشته شده توسط علی امیرمحمودی در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 23:22 |